صفحه خانگی
ذخیره کردن صفحه
اضافه به علاقه مندیها
آدرس های دیگر
آدرس اول
آدرس دوم
آدرس سوم
آدرس چهارم
آدرس پنجم

تورا دوست دارم
ارسال شده در جمعه 17 آبان 1387 - جمعه 17 آبان 1387 و ساعت 04:50 ب.ظ
"تو را دوست دارم"
در این باران می خواستم تو در انتهای خیابان نشسته باشی... من عبور کنم,سلام کنم,لبخند تو را در باران می خواستم,می خواهم تمام لغاتی را که می دانم برای تو به دریا بریزم,دوباره متولد شوم دنیا را ببینم رنگ کاج را ندانم نامم را فراموش کنم دوباره در آینه نگاه کنم ندانم پیراهن دارم کلمات دیروز را امروز نگویم خانه را برای تو آماده کنم,برای تو یک چمدان بخرم تو معنی سفر را از من بپرسی لغات تازه را از دریا صید کنم لغات را شستشو دهم آنقدر بمیرم تا..... زنده شوم ....."

[ ارسال شده توسط صابر - مرتبط با موضوع ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
نامه
ارسال شده در جمعه 17 آبان 1387 - جمعه 17 آبان 1387 و ساعت 04:48 ب.ظ
چه زیباست بخاطر تو زیستن
وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن
و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن
برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن
ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است
بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست
ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست
و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد
حرفها را گاه نمی توان گفت
من لحظه های با تو بودن را با اشکهایم تداعی میکنم
وعطر نفسهای تورا در بند بند وجودم می بلعم"

[ ارسال شده توسط صابر - مرتبط با موضوع شعر های عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
حکایت مدیر و منشی
ارسال شده در جمعه 17 آبان 1387 - جمعه 17 آبان 1387 و ساعت 04:45 ب.ظ
مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام
پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه
شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت !!!
دوستان نظرتونو در مورد این مطلب بگید
[ ارسال شده توسط صابر - مرتبط با موضوع عمومی , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
بی وفا
ارسال شده در جمعه 17 آبان 1387 - جمعه 17 آبان 1387 و ساعت 04:38 ب.ظ
این رسم عاشقی نبود!
میپذیرم که اگر عشقت یک بازی بود این بازی را من باختم...
این رسمش نبود
تو در این بازییک قلب را شکستی..
تو احساس را در وجودم کشتی,تو یک مجرمی جرم تو شکستن یک قلب بی گناه است...
میپذیرم که اسیر احساسات دروغین تو بودم...
میخواهم بیخیال باشم نه نمیتوانم...
دلم میخواهد همه چیز را فراموش کنم خاطره های تو قلبم را میسوزاند...
در این جاده نفسگیر بر سر دوراهی ایستاده ام...
انگار راه دیگری جز سوختن نیست...
پس میسوزم با اینکه لیاقت مرا نداشتی...
اگر میسوزم گر نا امیدم به خاطر سادگی خودم است نه بخاطر تو...
اگر این روزها پریشانم اگر این لحظه ها گریانم به خاطر رفتن تو نیست بخاطر قلب بیگناهم است که چرا اینک در دام تنهایی گرفتار است...
این رسم عاشقی نبود غریبه ی امروز!
این رسمش نبود ای بی وفا تو کجا و من کجا؟
من قلبم را راضی میکنم که با تنهایی بسازد گر چه میدانم که دگر قلبی در سینه ام نمانده...

[ ارسال شده توسط صابر - مرتبط با موضوع شعر های عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
گوش کن عزیز دلم
ارسال شده در جمعه 17 آبان 1387 - جمعه 17 آبان 1387 و ساعت 04:36 ب.ظ

آخه چه جور دلت اومد تنهام بذاری و بری؟
آخه مگه حرفی زدم ،زخم زبونی من زدم؟
آره همش بهانه بود ،مسئله یار دیگه بود!
دلت هوایی شده بود كارم از كار گذشته بود!
برو با یارت عزیزم رها كن این تن منو...
الهی صدساله بشه عشق قشنگت عزیزم!
اما یه قول بهم بده یارتو تنها نذاری...
كه مثله من اسیربشه ،آواره از خونه بشه...
منم یه قول بهت میدم ،یه روز فراموشت كنم!
قلبمو سنگیش بكنم،عشقتو خاكستر كنم!
اگه یه روز خواستی گلم كسی رو نفرینش كنی...
بگو كه مثله من بشه ،زجر جدایی بكشه!!!
[ ارسال شده توسط صابر - مرتبط با موضوع شعر های عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
چرا............
ارسال شده در جمعه 17 آبان 1387 - جمعه 17 آبان 1387 و ساعت 04:35 ب.ظ
هیچکی نمی تونه بفهمه که دلم از چی گرفته هیچکی نمی تونه بفهمه که صدام از چی گرفته هیچکی نمی مونه تا با من توی راهم همسفر شه آخه می ترسه که با من ، با دل من دربه در شه هیچکی نمی دونه که چشمام چرا همیشه خیسه خیسه چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه هیچکی نمی دونه که قلبم تا حالا چند دفه شکسته هیچکی نمی دونه سر راه اون تا حالا چند دفه نشسته آخه تو کلبه سوت و کور و تاریک قلبم خورشید که جا نمی شه می دونم اگه تا لحظه مرگم بگردم دنبالش پیدا نمی شه
[ ارسال شده توسط صابر - مرتبط با موضوع شعر های عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
همیشه می گریختم
ارسال شده در جمعه 17 آبان 1387 - جمعه 17 آبان 1387 و ساعت 04:33 ب.ظ
|
همیشه می گریختم |
[ ارسال شده توسط صابر - مرتبط با موضوع ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
عشق علکی
ارسال شده در سه شنبه 2 مهر 1387 - سه شنبه 2 مهر 1387 و ساعت 10:09 ق.ظ

چند صباحی عشق ورزیدیم ،
دل بستیم ،
گره خوردیم و عاقبت گسسته خواهیم شد ،
تنهاخواهیم رفت و تنها خواهیم ماند ،
کسی چه می داند :
شاید در آن سوی مرگ نقش تنهایی به پایان رسد .
من گله از رفتن تو ندارم ولی ازرفتن تو فریاد ...
از من آزرده مشو ،
می روم از خانه ی تو بدان عاشق و بی تقصیرم،
تو اگر خسته ایی از دست دلم حرفی نیست ، امری کن تا بمیرم !!!
باور کن بی صدا در باغ فریاد سر به زمان خواهم داد .
[ ارسال شده توسط صابر - مرتبط با موضوع عمومی , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
گوش کن نازنین ببین چی می گم
ارسال شده در سه شنبه 2 مهر 1387 - سه شنبه 2 مهر 1387 و ساعت 10:09 ق.ظ
هر شب دعایی میکنم ازدلم بیرون رود مهرت
ولی آهسته می گویم خدایا بی اثر باشد
***
۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ جمله عاشقانه را روزی۸۰۰ جای مختلف
به۷۰۰ زبان و پیش ۶۰۰ نفر فریاد زدم۵۰۰ تای آن رادر۴۰۰ جمله
گنجاندم و به ۳۰۰زبان در۲۰۰برگ ترجمه کردم ۱۰۰تای آن را۹۰روز
روزی۸۰ مرتبه برای تو خواندم۷۰ تای آن را آموختم وبیش از۶۰تای آنرا
تجربه کردم و ۵۰غروب را از ۴۰سمت به نظاره نشستم در ماه
۳۰روزه،بیشتر از۲۰روز ۱۰ باراز تو ۹سوال کردم ۸ سوال من را
۷ مرتبه در۶ روز جواب دادی .با ۵ واسطه ۴ دفعه تو را ۳ جا
دعوت کردم ۲ ساعت خواهــــش کردم یک بار گفتی:
(((((( دوستت دارم ))))))![]()
[ ارسال شده توسط صابر - مرتبط با موضوع عمومی , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
بی خداحافظی...
ارسال شده در یکشنبه 10 شهریور 1387 - یکشنبه 10 شهریور 1387 و ساعت 10:08 ق.ظ
این روزها زیاد به خاطرات فکر میکنم . به روزهای رفته ، به روزهای نیامده ... به کارهای کرده و کارهایی که هنوز تو لیست انتظار دلواپسیهام منتظرند ! چرا نباید دلم از این روزگار بگیره ؟ چرا نباید حسرت یه خداحافظی رو دلم بمونه ؟ میدونی چیه مرد تنها ؟ گاهی اوقات حسرت یه خداحافظی ساده هم به دل آدم میمونه...
یعنی به چی فکر میکنی ؟ یعنی اصلا چطوری فکر میکنی ؟ میای ... روبروی آیینه تمام قد دلواپسیهام میشینی ، یه نگاه از سر دلتنگی به نداشتههام میندازی و بعد ...
گاهی اوقات حسرت یه خداحافظی ساده هم به دل آدم میمونه . همیشه فکر میکردم خداحافظیها نشونهی یه آغاز جدیده . یه اتفاق نو که ممکنه اوایل بد باشه ولی در هر صورت خوبه ... ولی حالا که بعد از چند سال دوباره دیدمت و به خاطر تمام خوبیهات ازت تشکر کردم و بعد از یه جدایی بیخداحافظی ، اینبار باهات خداحافظی کردم ، میبینم اصلا هم این اتفاق خوب نیست . وقتی خداحافظی میکنی ولی دلت پر از سلامهای همیشه است ، وقتی خداحافظی میکنی ولی نگاهت هنوز به روزهای گذشته و سلامهای بیدریغه ، وقتی خداحافظی میکنی و باز با این حال ....
نرو ! خواهش می کنم این بار نرو ....
با این حال دلت می خواد بارها وبارها بلند بلند داد بزنی :" عزیز تنها ! عزیز شبهای پر ز دلتنگیام ! از اینجا نرو ، از من نرو " این دیگه چه خداحافظیای میشه ؟
حالا اینبار بعد از هجرتهای دوباره و دوباره ، شونههات رو بالا میندازی ، دوباره تنها میشی و تو کوچه باغ تنهاییهات شعرهای بی کسیرو هی زمزمه می کنی و زمزمه می کنی...
ولی... باید گذشت عزیز! باید گذشت و رفت.
بیمقدمه،بیانتظار،بیدلواپسی،بیتردید،بیخداحافظی...


[ ارسال شده توسط صابر - مرتبط با موضوع شعر های عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
مطالب گذشته
copyright © marz.abi All right reserved
This Template Designed by
Mehran ®ostami Copyright © 2005
Pars Theme